در حال بارگذاری ...
  • راپورتچی و پشت پرده تئاتر شهر( 3)

    اهالی راپور تچی خانه در مجمع عمومی خود که البته با حضور دو سوم اعضا به حد نصاب رسید و  تشکیل جلسه داد به این تصمصم رسیدند که برای اینکه به جفنگ گویی نیفتیم از این به بعد راپورتمان  را هفتگی ارائه کنیم هر چند ممکن است برخی از اتفاقات از دهن بیفتد اما شک نداریم دوستانمان که از کن هم خبر داشتند  اینگونه راپورت ها را خواهند داد البته ما با اهل و عیال پنج شنبه به کن رفتیم همین سولوقون خودمان را می گویم خیلی خوش گذشت جای همه شما خالی ولی مدیران را ندیدیم شاید جای دیگری بساط پهن کرده بودند.   

     خلاصه برای این جور خبر های اضطراری هم فکری کردیم که بعدا می گوییم ، طرح سوال کردیم و برای راپورت هایی از این دست هم  مجمع عمومی فکری کرد و با قید یک تبصره راپورتچی خانه را موظف کرد یم که می تواند در صورت نیاز در موارد اضطراری  هم خارج از قانون عمل کند و هفته ای دو راپورت  هم بدهد ، چیز عجیبی نیست  تعجب نکنید به این عمل می گویند زیر آبی که همه ما عادت داریم .

    اما از آقای " مودب " بگویم در یکی از همین روزها وارد شد با خدم و حشمی فراوان سوال کردیم اینها کیستند و چه شده  و چه می خواهند ؟ 

    مودب با ادب فراوان  گفت تصدیقتان : این لشکر انجمن عکاسان خانه تئاتر هستند مگر خودتان نگفته اید که می توانند از نمایش ها عکس بگیرند ؟ غور ولندی کردند ومن هم که با چهره جدی سپاه عکاس رو به رو شدم جاخوردم ، کمی اندیشیدم تا بیاد آوردم که با رئیسشان آقای " زمرد عکاس " گفت و گویی کرده بودم اما نگفته بودم که لشکر کشی کنند گفتم موردی بیایند ،خلاصه دوستان را راضی کردیم که بروند و از این به بعد موردی تشریف بیاورند .

    در همین اوضاع و احوال بود که"  نیما دهقان " بد دهان ، کاگردان نمایش مادرمانده وارد اتاق شد کمی  شوخی و کمی بددهنی کرد و مودب هم مودبانه پرسید یک هفته است منتظر یادداشت شما هستیم نیما هم قول داد هر چه زودتر یادداشتی از نمایشش را به آقای مودب بدهد تا روی اخبار سایت قرار دهیم .

    هنوز نیما نرفته بود که استاد" منیژه محامدی" وارد شد همیشه خندان است استادی به این خو شرویی کم پیدا می شود  ،با جوان ها جوان است و با پیر ها پیر راستی "عباس خان غفار " هم بود و یک ریز با تلفن همراهش حرف می زد ومدام قول و قرار می گذاشت عباس از مشاعیون بود راه می رفت و حرف می زد .

    در همین گیر و دار  بود که استاد " حمید رضا افشار  " هم به راپورتچی خانه آمد دماغ چاغی با استاد محامدی کرد و روبوسی با من راپورتچی.

     گفت : چرا برنامه ها را تئاتر شهر برای ما ارسال نمی کند .

    گفتم : انشا الله از این به بعد انجام می شود.

     به شوخی گفت : مجید جان با تو نیستم تو چه کاره ای؟

    آقای مودب میرزا پا در میانی کرد و گفت : ایشان مدیر روابط عمومی شده اند.

     استاد افشار دوباره روبوسبی کرد و ابراز خوشحالی از این اتفاق .

    من راپورتچی هم  کمی خودم را لوس کردم که انشا الله خدمتی بکنیم .

    راستی "خانم ستون پنجم " راپورتچی خانه هم تمام اتفاقات را زیر نظر داشت وهمه را در خاطرش ضبطش می کرد .

     پایان راپورت این هفته خبر جالبی هم دارم در سه روز  نخست راه اندازی سایت تخصصی تئاتر شهر به ما راپور ت داده اند که 49 نفر به باشگاه تماشاگران ما اضافه شده است این خبر را تمام اهالی راپورتچی خانه دادیم دهان ها تا بناگوش باز شد.

     تا راپورتی دیگر خدا حافظ ./////




    نظرات کاربران (1)