کارگردان نمایش «نقاشی اشر»:

در تئاتر، به کار گروهی اعتقاد زیادی دارم

«نقاشی اشر» اثری با ساختاری جذاب با کلی شخصیت جذاب و عجیب وغریب است که شما را در طول مدت اجرای نمایش با فضایش درگیر می کند. نمایش رویکردهای مدرن ساختاری دارد و در پس ظاهر رئالیستی و ساده اثر با تعدادی شخصیتی جذاب، فانتزی، عجیب و تا حدی خل و چل مواجه هستیم.

مادری که با فروش جسد فرزندانش پول می گیرد، زنی که کور رنگی دارد و مرد جوانی که نقاشی چند میلیون دلاری دارد اما به جای فروشش برای حفظ آن دچار چالش می شود و متهم به آدم خوری می شود! نام نمایش برگرفته از زندگی و آثار موریس کرنلس اشر، هنرمند گرافیک و نقش اهل هلند بود که آثار شگرفی از حکاکی روی چوب، چاپ سنگی و قلم‌زنی سایه روشن را خلق کرد که از محاسبات ریاضی الهام گرفته‌اند؛ نقاشی‌های او به سبک آپ آرت است. فریبرز کریمی دانش آموخته تئاتر از دانشگاه تهران است و کارگردان جوانی و موفقی است که جز افراد پرکار و موفق های تئاتر در این چند سال اخیر است. او نمایش بهارشکنی، نمیدونم فردا چی میشه، لانه ی خرگوش، در باب تفریحات سالم و غیر سالم و مده آ را روی صحنه برده است و تابستان امسال نویسنده، کارگردان و اجراگر نمایش میکرو تئاتر دینید اینچ  درعمارت روبه رو بود. نمایش نقاشی اشر نوشته محمدحسین معارف و کارگردانی فریبرز کریمی مهر و آبان ماه ساعت ۱۹:۱۵ در سالن قشقایی مجموعه تئاترشهر روی صحنه رفته است و بازیگران آن مونا احمدی، آوا درویشی، آوا شریفی، مهسا طهماسبی، نوید فیاض، جاوید قائم‌مقامی و فرزاد نام‌آور، دیگر عوامل این نمایش عبارتند از: طراح صحنه: نیما تبریزی، طراح لباس: نسرین خرمی، آهنگساز: کسرا پاشایی، طراح گریم: ماریا حاجیها، طراح گرافیک: پرناز کریمی، طراح نور: رضا خضرایی، مدیر پروژه: ثمین مهاجرانی، مدیر تبلیغات و روابط عمومی: مهسا همتی، دستیاران کارگردان: جواد باقری و نیکی افسرزاده و برنامه‌ریز: امین فروتن  هستند و داستان این نمایش درباره دختری است که کورنگی دارد و همه جا را سیاه و سفید می‌بیند و تصور می‌کند اگر رنگ بخورد، این مشکل حل خواهد شد. با کریمی در باره ساختار و اجرای نمایشش گفت وگویی انجام داده ایم.    درعین جوانی در سال های اخیر تعدادی زیادی نمایش روی صحنه برده اید؛ این پر کاری و حضور مستمر در صحنه برایتان چه ویژگی هایی دارد؟ در زندگی شخصی و از دوران دانشجویی آدم پر کار و پر تلاشی هستم و انگیزه برای کار کردن زیاد دارم. دوست دارم در هر اثرم تجربه های جدیدی را به دست بیاورم.   نام کرنسل اشر به اندازه ونسان ونگوگ و سزان و پیکاسو در ایران چندان شناخته شده نیست؛ به چه دلیل در نمایش از نام و اثر او استفاده کردید؟ اسم نمایش را نویسنده آن حسین معارف انتخاب کرده است و دلیل های مختلفی دارد؛ موریس اشر نقاش سبک آپ آرت است و کارهایش پرسپکتیو خاصی دارد و کپی کردن از کارهای او واقعا کار دشواری است. در نمایش ما هم آرام نقاشی از اشر پیدا می کند و طی حادثه ای خراب می شود و بقیه می خواهند بازسازیش کنند که کار نشدنی‌ای است. دلیل دیگر مرتبط با سبک آپ آرت است که با ایجاد پرسپکتیوهایی باعث خطای دید می شود. نویسنده در حین نوشتن متن خواسته که به این سمت برود و البته نه در فرم اجرایی اثر، زیرا اگر وارد فرم می شد باید لوپ را در فرم استفاده می شد و من علاقه ای به این کار نداشتم.   به چه دلیل چنین علاقه ای نداشته اید؟  زیرا به دفعات در سینما و تئاتر از آن استفاده شده است و برایم جذابیتی ندارد.   با شروع نمایش تصور می کنم که با یک نمایش رئالیستی قصه گو روبه رو هستم؛ اما به تدریج با شخصیت های عجیب و غریب و تا حدی خل و چل مواجه می شوم که نمایش را از فضای رئالش دور می کند؟ تاکیدم روی چنین پروسه ای بود تا با ذهن مخاطب وارد این بازی بشویم. اگر چنین کاری را انجام نمی دادیم فضای نمایش قابل باور نمی شد. از ابتدا نمی خواستم به مخاطب بگویم که تو با یک نمایش عجیب وغریب روبه رو هستی و تلاش کردم با استفاده از قواعد رئالیستی در درام بخواهیم مخاطب را بتدریج وارد ماجرایی عجیبی کنیم.   کارگردان های مدرن و نوگرایی مثل دیوید لینچ و یا گریناوی یک سری قراردادها در آثارشان دارند که مخاطب طبق آنها به دیدن اثرشان می نشیند؛ در کار شما هم چنین رویه ای قابل دیدن است؟ در باره سبک کاری لینچ و ارتباطش با کارم اشاره درستی داشتید. البته تاثیر مارتین مک دونا در نمایش پر رنگ تر و برجسته تر است.   بحث خشونت که در نمایش نقاشی اشر از سوی شخصیت ها بروز پیدا می کند در کارهای مک دونا به صورت عریانی نشان داده می شود؟ بله، شخصیت های آثار مک دونا هم عجیب و غریب هستند و آدم هایی نیستند که در دور و برمان وجود دارند. نکته مهم این است که با اینها برخورد واقعی می شود. در آثار لینچ به طور مثال فیلم توئین پینکز کار با داستانی رئال شروع می شود و به تدریج وارد جهانی غیر واقعی و تو درتو می شویم. در نمایش قبلیم دینید اینچ از همین سمت و سو وارد دنیای خیالی و اشیاء شدم.   خنگی و بلاهت رفتاری شخصیت های نمایش در جاهایی موقعیت های غیر منتظره ای را به وجود می آورد؟ البته تمام شخصیت های نمایش خنگ و ابله نیستند؛ به طور مثال شخصیت پگی پور باهوش است  وهمینطور آرام هم رفتارهای موجهی دارد. اینها ویژگی هایی دارند که در یک موقعیت هایی خنگ به نظر می رسند. شخصیت پنتی از همه ابله تر است. موقعی که موقعیت جدی مثل مرگ یک آدم را خلق می کنیم و در لحظه موقعیت غیر منتظره ای رخ می دهد رابطه و فضا تغییر پیدا می کند.   آرام را که اشاره کردید آدم خنگی نیست، رفتارش مبنی بر نگه داشتن تابلوی چند میلیونیش علی رغم نیاز مالی خود و خانواده اش به جای فروشش بر این قضیه صحه می گذارد؟ آرام بیشتر آدم روان پریشی است .   جاهایی که شخصیت ها اشاره می کنند اگر آرام بفهمد تابلو از بین رفته ما را می آید بخورد تصویر هیولاگونه ای از او ارائه می شود؟ بله، البته این قضیه هم جنبه فانتزی دارد.   ایده ای که آرام در راه بازگشت از سفر چند هزار کیلومتری در زیر نور دواری در گوشه صحنه در حال دویدن به کم شدن کیلومترهای بازگشتش اشاره می کند بسیار خلاق و جذاب و تصویری است؛ آیا این ایده ها در متن وجود داشت و یا در تمرینات به آنها رسیدید؟ این نوع ایده هایی که اشاره کردید از اول در متن بود و نویسنده به خوبی به آنها پرداخته بود.   موقعی که با یک گروه در نمایش های متعددی کار کنید؛ هم نویسنده وهم بازیگران به خوبی با طرز تفکرات و خواسته های کارگردان آشنایی دارند و این باعث کیفیت اثر می شود؟ من این شانس را داشته ام که با بچه های گروه تئاتری بوهمی همکاری داشته باشم و این همکاری به دوران دانشگاه باز می گردد و همیشه در کنار هم هستیم و در کلیت به کار گروهی اعتقاد دارم و هر عضو جدیدی که وارد می شود، او هم به تدریج وارد فضای گروه می شود. در طول کار از نظرات بچه های گروه در تمام مراحل کار اعم از متن، صحنه و موسیقی استفاده کردم.