در گفتگو با کارگردان نمایش «فاندو و لیز» عنوان شد؛

به تماشای یک نمایش اجتماعی در تالار چهارسو

نمایش فاندو و لیز نوشته فرناندو آرابال نمایش‌نویس و کارگردان اسپانیایی‌الااصل روایتگر تلاش بیهوده و پوچ ۵ نفر آدم است که به دنبال سفری سیکل وار دنبال رسیدن به اتوپیایشان هستند. هنرکار در سال های اخیر جزو کارگردان پر کار و موفق تئاتر بوده که در اجراهایش به سراغ متن های نویسندگان بزرگ رفته است.

از آثار هوشمند هنرکار در عرصه تئاتر طی سال‌های اخیر می‌توان به کارگردانی نمایش‌های پراونه مفرغی، سلام و خداحافظ و بازی در نمایش‌های مهاجران و نردبان اشاره کرد. این کارگردان در سال‌های گذشته آثار دیگری هم  نظیر پیوند خونی، آنتیگونه، پرده‌ها از راه می‌رسند، حوالی کافه شوکا، سگ مرده و آیینه را روی صحنه برده است. در خلاصه داستان این اثر آمده است: فاندو به همراه نامزد افلیج خود رهسپار شهری به نام تار است. در راه با سه مسافر دیگر همراه می‌شوند. بازیگران این اثر نمایشی پرستو کرمی، میثم یوسفی، مهناز غمخوار، علی طاهری و سیاوش خادم حسینی هستند.دیگر عوامل این نمایش عبارتند از: تهیه کننده: گروه تآتر زمان، دستیار کارگردان: محمدرضا حزینی، دستیار دوم کارگردان: ​فاطمه موسایی، طراح لباس: سیما سامانی، طراح دکور: هوشمند هنرکار، طراح گریم: شقایق برهمتی، طراح پوستر: سهیلا علیپور، طراح نور: هوشمند هنرکار، عکاس: ابراهیم حسینی، مدیر روابط عمومی: سمیه علیپور، سرپرست تبلیغات: امیررضا هرمزی و منشی صحنه: شیرین کاظم زاده. با هنرکار در باره اجرای نمایش فاندو ولیز گفت وگویی انجام داده ایم.   آیا به کارگردانی متن های خارجی بر اساس آثار نویسندگانی بزرگی مثل مرژوک، آرابال و دیگران علاقه دارید؟ طبیعی است که هر کارگردانی دوست داشته باشد متن های بزرگ را اجرا کند؛ متن‌های بزرگ هم لزوما مربوط به نام های بزرگ نیستند، متن هایی مهم هستند که قابلت کار کردن را داشته باشند. شرایط هم باعث می شود بیشتر در این حوزه کار کنم. در گذشته چهار نمایش ایرانی روی صحنه برده ام و نکته ای که باعث شده در این سال‌ها کمتر متن ایرانی کار کنم  این است که متن دلخواه ایرانی را پیدا نکرده ام و دوست دارم نمایش های ایرانی که با فضای کاری من همخوان باشد روی صحنه اجرا کنم.   چگونه به سمت اجرای نمایش فاندو و لیز رفتید؟ نمایش فاندو و لیز جزو متن های مورد علاقه ام بوده و دوست داشتم اجرایش کنم درست مثل نمایش زندانی خیابان نواب که بر اساس زندانی خیابان دوم نیل سایمون قبل از این نمایش کار کردم بودم و می‌توانم بگویم نزدیک به بیست سال است که درگیر روی صحنه بردن فاندو و لیز بودم و می‌خواستم آن را کار کنم. در کارهایم نمایش های متفاوتی وجود دارد، گرچه گرایش من همواره بیشتر به سمت رئال بوده و کارهای واقع‌گرا را بیشتر در کارنامه‌ام داشتم؛ اما در کنار آثار رئال، از مروژک و چالز دیکنزو هم کار روی صحنه بردم و یا آنتی‌گونه را با آن گرایشی که داشتم اجرا کردم. بنابراین این تنوع همیشه در کارهای من بوده چون دغدغه‌ام بوده و من نمی‌توانستم خودم را از آن جدا کنم. جدای از این، من این چالش را دوست دارم؛ اینکه اگر یک ژانر یا سبک و شکل دیگری از کار را تجربه کنم چه اتفاقی می‌افتد. البته همین مسئله باعث می‌شود مدت‌ها از فضای ساخته‌های پیشین  دور شوم و دنیای جدیدی را ایجاد کنم و در هر حال  این چالش را دوست دارم و همواره هم کمکم کرده است.   چقدر تحت ثاثیر محیط  دور و برتان در اجتماع، متن آربانال را برای اجرا انتخاب کردید؟ هر نمایشی که اجرا کرده ام بازتابی از شرایط درونی خودم و محیط اجتماعی بوده است. همیشه کارهایم سویه اجتماعی داشته است. همانطوری که در بالا اشاره کردم دو دهه است که مترصد اجرای این نمایش بودم. شرایط فعلی به من این گوشزد را انجام داد که الان زمان مناسبی برای کارکردنش است. شرایط پیرامونی جامعه ما تحت تاثیر شرایط خاورمیانه است. اگر به شرایط آرنابال حین نوشتن فاندو و لیز دقت کنید؛ او متنش را تحت تاثیر شرایط بد انسانی در آشویتس، کشتارهای  جنگ های داخلی اسپانیا و ظهور ژنرال فرانکو نوشته است. الان دوروبرمان پر از فجایع انسانی در کشورهای همسایه است.   به نوعی تاریخ تکرار شده است؟ بله از نوع سورئالش هم تکرار می شود؛ سورئال در درون  واقعیت وجود دارد و فقط خواب و فانتزی نیست.   در سبک نوشتاری, آرنابال تحت تاثیر مکتب پوچ گرایانه و ابزورد  بوده است. شما در کارگردانی متن چقدر به این رویکرد پرداختید؟ در دهه پنجاه نویسندگان بزرگی مثل ژانه ژنه، بکت و یونسکو بروز و ظهور پیدا کردند و به تبیین چنین فضاهایی پرداختند. معتقدم فضای کاری آرنابال خیلی به بکت نزدیک است؛  رویکرد هر دوی این بزرگان به کمدی تراژدی بسیار شبیه به هم است. دایره بسته‌ایی در نمایش وجود دارد و شخصیت های نمایش نمی توانند از آن خارج بشوند. بکت تاکید دارد که آدم ها هیچگاه از سیکل بسته خارج نمی شوند و دوست دارد همه بتوانند از توهمشان دست بردارند. آرنابال هم از شخصیت های اثرش می خواهد که از توهم شهر تار بیرون بیایند.     آیا شهر تار برای این آدم ها در حکم یک آرمان شهر و اتوپیا است؟ بله، برای اینها تارا یک جور خیال و وهم است. بحث انتظار که در برخی از مواقع کور است در اغلب مکاتب فکری دیده می شود.   آیا این انتظار کور ماحصل دوران پسا مدرن است؟ نه، در ادوار مختلف تاریخ بشر به اشکال مختلف وجود داشته است.   در دهه شصت میلادی با شکل گیری سبک نوشتاری ابزورد این روند جدی تر دنبال شده است؟ نویسندگان وفادار به این مکتب در آثارشان این وضعیت را به رخ می کشانند و به مخاطب می گویند انتظار چیزی را نداشته باش؛ چیزی پس پرده وجود ندارد.   انگاره ای که مولوی هم به آن پرداخته است؟  درست است، در عرفان خودمان هم مورد توجه قرار گرفته است.   آیا مخاطبی که به نمایش فاندو ولیز می آید باید دنبال نماد گرایی هم باشد؟ به طور حتم در نمایش های از جنس فاندو و لیز بحث هایی  اعم از نشانه شناسی، سمبولیسم و نماد گرایی و نمادشناسی  وجود دارد. در برخی هم موارد ناخواسته کارگردان به سراغش می رود.   چرخی که فاندو به وسیله آن لیز افلیج را حمل می کند نشانه و نماد چه موقعیتی است؟ معتقدم این نوع استباط و جوابش را باید به عهده مخاطب قرار داد و من دوست دارم بیشتر مخاطب و منتقدان در این باره نظر بدهند. چرخ به نوعی نماد سرگشتگی تاریخی بشریت است که مدام در حال مهاجرت و نرسیدن هستند.   در عشقی که فاندو نسبت به لیز دارد یک جور مازوخیسم هم دیده می شود؟ در دنیای آرنابال سادو مازوخسیم زیادی می بینیم و فاندو از زجر دادن لیز لذت می برد.